تبليغاتX
خاتون
 

دختری ایستاده بر درگاه

چشم او بر راه

در میان عابران چشم انتظار مرد خود مانده ست

چشم بر می گیرد از راه

باز

می دهد تا دور دست جاده مرغ دیده را پرواز

خالی ست

شب هم از نیمه گذشته ست و کسی در جاده پیدا نیست

باز فردا

دخترک ایستاده بر درگاه

چشم او بر راه

+ نوشته شده در یکشنبه 3 شهریور1387ساعت 9:2 توسط yalda |

وقتی كه بامدادان 
 

مهر سپهر جلوه گری را 

 آغاز می كند 

 وقتی كه مهر پلك گرانبار خواب را 

 با ناز و كرشمه ز هم باز می كند 

 آنگه ستاره سحری 

 در سپیده دم خاموش می شود 

 آری

من آن ستاره ام كه فراموش گشته ام 

 و بی طلوع گرم تو در زندگانیم 

 خاموش گشته ام

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 12:51 توسط yalda |

ازدرخت شاخه در آفاق ابر،

برگ هاي ترد باران ريخته !

بوي لطف بيشه زاران بهشت،

با هواي صبحدم آميخته !

سيم هر ساز از ثريا تا زمين .

خيزد از هر پرده آوازي حزين .

هر كه با آواز اين ساز آشنا،

مي كند در جويبار جان شنا !

دلرباي آب، شاد و شرمناك،

عشقبازي مي كند با جان خاك !

خاك خشك تشنه دريا پرست،

زير بازي هاي باران مست مست !

اين رود از هوش و آن آيد به هوش،

شاخه دست افشان و ريشه باده نوش !

همدلي كو ؟ تا شوم همراه او،

سر نهم هر جاكه خاطرخواه او !

شايد از اين تيرگي ها بگذريم .

ره به سوي روشنائي ها بريم .

مي روم، شايد كسي پيدا شود،

بي تو، كي اين قطره دل، دريا شود؟

+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 15:11 توسط yalda |

  

  ای سبدهاتان پر خواب

                             سیب آوردم سیب

+ نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت 12:3 توسط yalda |